تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
 

تا وقتی ایلیا خوابه گفتم بیام و تو وبلاگ خودش از شیرین کاریهاش بگم. خودش ممکنه یادش بره.

قبلا از دوستان شنیده بودم که اوایل که بچه به دنیا میاد خیلی روزهای سختیه ولی عمق سختیش رو احساس نکرده بودم. مخصوصا موقعهایی که من و ایلیا خونه تنها هستیم فکر میکنم همش باید بشینم پیشش حتی مواقعی که خوابه . امیدوارم زودتر همه چی برام عادی بشه و بتونم به کارهای دیگه ام برسم.

 

بنا به نظر دوستان و اطرافیان ایلیای من بچه ای آروم و ساکته. شبها خوب میخوابه فقط هر دو ساعت به دو ساعت برای شیر خوردن بیدار میشه. ( البته منهای دیشب که فکر کنم چون جای خوابش عوض شده بود بیقراری میکرد) آخه  اومدیم خونه خودمون.

علاقه شدیدی به پستونک از خودش نشون میده بطوریکه هر کس موقع پستونک خوردن ببیندش فکر میکنه داره آدامس میجوه. حالا وقتی  این پستونک خوردن با صدای غر غر همراه باشه دیگه واقعا خوردنی میشه.

عسل مامان هنوز هیچی نشده میخواد بلند بشه. همچین بدنش رو کش میده و سرش رو میاره بالا آدم فکر میکنه الانه که بشینه.

منتظرم تا برای چکاپ یک ماهگی ببرمش دکتر تا خیالم از بابت تغذیه اش راحت بشه نمیدونم چرا همش فکر میکنم شیری که میخوره کافی نیست و خیلی وقتها وسوسه میشم تا شیر خشک رو استادش کنم. اما دکترش سری قبل گفت فعلا تغذیه اش فقط با شیر مادر باشه تا یک ماهگی که بگم شیر مادر براش کافی بوده یا نه.

هفته پیش عسل مامان رو بردیم برای ختنه. پسر نازم تو مطب اصلا صداش در نیومد. ولی وقتی رسیدیم خونه یک مقدار گریه کرد. معلوم بود که درد داره

روز جمعه دو ساعت ایلیا رو پیش مامانم گذاشتم و با مهربون رفتیم پارک پیاده روی. باور میکنید اینقدر دلم برای ایلیا تنگ شده بود که نگو. احساس میکردم مدت زیادیه که ندیدمش.

عکسهای زیادی از ایلیا گرفتم همش تو گوشی موبایله هنوز فرصت نکردم به کامپیوتر منتقلشون کنم. در اولین  فرصت این کار رو انجام میدم.

 

 
لینک نوشته
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 -- مامان بیتا  

عکسهای درخواستی
 

کسی نمیدونه چرا مامان به من میگه نخودچی؟؟؟؟ ( ایلیای نه روزه)

(ایلیای سه روزه)

 

 
لینک نوشته
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 -- مامان بیتا  

چی فکر میکردیم و چی شد شیر خوردن هر کی هرکی شد
 

اینقدراين چند رووز اتفاق افتاده كه نمیدونم از كجا بگم ز اول از همه اينكه مشكل من و مامان يواش يواش به طریقه يك قدم من يك قدم اون داره حل ميشه اين وسط مامان هر راهي كه به ذهنش ميرسه امتحان كرده. راستي يادم رفت بگم كه نزدیک بود من و رهام برادر شيري بشي  آخه اون چند روز كه مامان شير نداشت چند بار مامان رهام به من شير داد رهام يك چپ چپی  به من نگاه میکرد كه ترسیدم خدا رو شكر مثل اينكه مامان فهميد و من و از خجالت رهام درآورد و به رهام شير داد این رهام شیکمو هم اینقدر منو ضایع کرد حسابی پیشش کم آوردم . حالا شما پیدا كنيد پرتقال فروش رو 
از دیگر اتفاقات اينه كه دیروز نافم افتاد به قول بابايي اينقدر ورجو وورجه كردم كه خودم كندمش.  دیروز مامان رو خيلي اذیت کردم و گریه اش رو درآوردم بعد خودم خیلی دلم براش سوخت از درد كمر نميتونست تكون بخوره یراي همين به مامان بزرگ سفارش كردم كه شب مامان رو بیدار نكنه . يك جوري با شير خشك سر كردم.
فعلا همه واكسنهام رو زدم چکاپ روز پنجم رو هم انجام دادم . اینقدر آقا دکتره مهربون بود. کلی مامان رو برای جنگ با من تشویق کرد و راهنماییش کرد. بابايي هم همون رو سوم شناسنامه ام رو گرفت.
همه میگن از الان معلومه كه چه پسر شيطوني هستم. موقع لباس عوض كردن ... حموم كردن   ....  شير خوردن اينقدر مقاومت ميكنم تا طرف تسليم بشهه  اگه كسي دستهام رو بگیره عصبانی میشم آخه همش باید دستهام رو هوا باشه. 

 
لینک نوشته
شنبه یازدهم فروردین 1386 -- مامان بیتا  

من ایلیا یک روز دارم.....
 

سلام به تمام خاله های عزیز که حسابی من و مامان رو شرمنده کردند. خاله بیتا که به موقع خبر داد. خاله زهرا.... خاله نیلو....  خاله سمیه و تمامی خاله های عزیزی که به یاد من و مامان بودند. تازه یکی از خاله ها هم حسابی من و مامان و سورپریز کرد که ساعت ۸ شب نمیدونم چطوری از جلوی چشم اون آقا نگهبانه در رفته بود و اومد پیش ما. مرسی خاله هدیه خیلی زحمت کشیدی. گرچه کسرا اون پایین پیش باباش بود  و خودش رو نشون نداد. فکر کنم ترسید نقشه هامون لو بره. حالا عجله ای نیست بزار من بفهمم دنیا دست کیه بعد خودم میام پیشت.

راستی یک چیزی رو اعتراف کنم من دارم با مامان لجبازی میکنم. برای همین فعلا میترسم چشم تو چشم بشیم. شیر مامان رو نمیخورم. خوب چیکار کنم تقصیر خودته مامانی من سعی خودم رو میکنم ولی وقتی چیزی گیرم نمیاد مجبورم شیر خشک بخورم. دعا کنید زودتر این مشکل بین ما حل بشه. فعلا خداحافظ تا مامان بیتا خودش بیاد بگه چه خبر بود.

 
لینک نوشته
سه شنبه هفتم فروردین 1386 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center