تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
اولین پیک نیک به همراه ایلیا عسلی
 

یک روز از این تعطیلات رو تصمیم گرفتیم بریم بیرون تفریح. اولش خیلی مردد بودم فکر میکردم با وجود ایلیا خیلی مشکل باشه. شیر دادن عوض کردن خوابوندن . آخر سر دل و زدیم به دریا. با مامانمینا رفتیم پارک چیتگر اونهم صبح زود. با این وجود خیلی شلوغ بود. خدا رو شکر تونستیم جای نسبتا مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتها  که بیرون نرفته بودم خیلی خوش گذشت. حسابی فعالیت کردم. دوچرخه سواری و بدمینتون و دارت و تخته و ورق و ........

اما از ایلیا بگم که واقعه شرمندمون کرد. بسیار بسیار پسر خوب و آقایی بود. اولش که یکخورده خندید و بازی کرد و حسابی از هوای آزاد لذت برد. بعدش هم چند بار شیر خورد که تو ماشین بهش شیر دادم. بقیه اش رو خواب بود . باورم نمیشد اصلا اذیت نکرد. تو ماشین هم همش خواب بود. تازه نگران بودم که مبادا شب نتونه بخوابه ولی انگار آقا خسته شده بودند چون تا اومدیم خونه شیرش رو که خورد دوباره خوابید تا فردا صبح. چند بار تو خواب بهش شیر دادم که دوباره خوابید. هر جا که میخواهیم بریم بند و بساط آقا خیلی بیشتر از ماست. کلی وسائل باید با خودمون ببریم. پنج شنبه هم با خودم بردمش مهمونی دوستانمون. کیارش و ایلیا هم بودند. خلاصه کلی بچه بارون بود. حالا از زبون خودش بشنوید:

 

                                                               

بله این هم چند جمله از مادر دوماد. فرصت که به آدم نمیدند. پنج شنبه خیلی بهم خوش گذشت بعد از ظهر مامان حاضرم کرد و رفتیم خونه دوستش . کیارش خاله بیتا و ایلیای خاله لیلا هم بودند. خاله بیتا کلی ازم عکسهای خوشگل گرفت و گذاشت تو وبلاگش و دل مامانم رو آب کرد. ولی میدیدم کیارش هی چپ چپ بهم نگاه میکنه . خیلی ترسیدم. ولی اون یکی  ایلیا برای خودش خوشحال و خندان سینه خیز هی میرفت اینور اتاق و اونور اتاق.

                                                       

راستش من وقتی دور و برم خیلی شلوغ میشه یکهو هول میکنم. اونجا هم اولش هی به مامان خندیدم. از اون صداهای خوشگل که بلد بودم از خودم درآوردم. بعد دیدم کسی به من محل نمیذاره همش خودشون در حال غیبت کردن هستند. گریه ام گرفت. گریه کردم و بهانه گرفتم . بعد خسته شدم یکخورده خوابیدم ولی زود بیدار شدم آخه محیط برام نا آشنا بود. یکبار وقتی داشتم رو پای مامان شیر میخوردم. کیارش یکهو  اومد بغلم کنه . من خیلی ترسیدم برای چند ثانیه فقط به مامان نگاه میکردم نمیدونستم بغض کنم بزنم زیر گریه که خدا رو شکر رد کردم.

شب بابایی اومد دنبالمون و با هم رفتیم خونه عمو فرشید و خاله ویدا  . خیلی ذوق کردم تا آریا بد رو دیدم. وای که چقدر این پسر ماهه. مامان که بهش میگفت بیا خونمون با ایلیا بازی کن میگفت یکخورده که بزرگتر شد میام. زده بود شیشه میزشون رو شکونده بود بعد که ازش میپرسیدند تو شکستی میگفت: نه من پیچ گوشتی رو انداختم زیرش نمیدونم  چرا خودش شکست......

اونجا اصلا مامان رو اذیت نکردم . شیرم رو خوردم و رو پای مامان خوابیدم. وقتی هم که اومدیم خونه خواب بودم.

 

 
لینک نوشته
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 -- مامان بیتا  

بازم عکس
 

اینجا مامان در حال تعویضمان میباشد و خاله سحر هم  هی از ما عکس و فیلم میگیرد.....

ما خیلی از دوربین خوشمان میاد. معلومه؟؟؟؟

گاهی وقتها هم که خوش اخلاقیم با مامان کلی گپ میزنیم و میخندیم.....

از حموم اومدیم و میخوایم یک دل سیر شیر نوش جان کنیم!!!!

بعد از یک حموم دلپذیر و شیر یک خواب خوش میچسبه. مگه نه؟؟؟

 
لینک نوشته
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 -- مامان بیتا  

دو ماهگی
 

امان از دست این مامان بیتا. معلوم نیست از جون آدم چی میخواد. اصلا تکلیفش رو با آدم روشن نمیکنه. نه به این چند هفته پیش که از دستم شاکی بود که چرا نمیخندم نه به این روزها که وقتی ساعت 5 صبح بعد از اینکه شیرم رو خوردم و هی بهش لبخند میزنم چشمهاش رو میماله و میگه بچه بگیر بخواب کله سحری.آخه میدونید ساعت خواب اینجانب به این صورته که شب ساعت یازده  و نیم که صد و بیست سی سی شیر خشک خوشمزه میزنم تو رگ مست و پاتیل میشم ولی میشنوم که مامان با صدای شعف انگیزی به بابا میگه خوابید. دو تایی هم زود میخوابند مبادا کمبود خواب بیارن. ساعت سه الی سه و نیم به نق و نوق میفتم مامان هم با چشمهای بسته بهم شیر میده و من هم با چشمهای بسته شیر میخورم و میخوابم. ساعت پنج الی پنج و نیم صبح دوباره این رویه تکرار میشه با این تفاوت که من دیگه نمیخوابم و همش لبخندهای مامان کش تحویلش میدم. اما خوب تازگیها مامان و بابا برای این مسئله هم تدبیر جدیدی اندیشیده اند. از  اونجا که من موقع خوابیدن باید کسی دستهام رو بگیره مامان و بابا از ساعت هفت صبح من رو میگذارند بین خودشون و یکی از این طرف اون یکی از طرف دیگه دستگیرم میکنند و به عبارتی من رو به صلیب میکشند تا بخوابم بعد از یک ساعت بابا یواشکی دست منو ول میکنه و پتو رو میندازه رو دستم و خودش میره سر کار و من و مامان تا هر جا که من اراده کنم میخوابیم.

دیروز مامان بیتا و مامانی منو بردند برای چکاپ و واکسن دو ماهگی. یک کیلو وزن اضافه کرده بودم. قدم هم بلندتر شده بود. اونجا دو تا دو قلوی چهار روزه رو آورده بودند اینقدر ریز و کوچولو بودند که حد نداشت. باباشون پای منو گرفته بود و هی میگفت توپولو. تو دلم خندیدم و گفتم پس رهام رو ندیدی. من پیشش جوجه ام. بگذریم.اولش یک قطره خیلی تلخ خوردم. گریه نکردم ولی از زور تلخی اشک تو چشمام جمع شده بود. واکسنها رو که زدند دیگه طاقت نیاوردم و همش گریه کردم. آخه خیلی درد داشت.

 

                                                            

 

 مامان بهم قطره استامینوفن داد تا یکذره آروم شدم و خوابیدم . تو طول روز همش تو عالم هپروت بودم . شب هم اصلا شیر نخوردم . اینقدر با من کشتی گرفتند تا بیدارم کنند و بهم شیر بدند بیدار نشدم تا ساعت 6 صبح.

 

چکاپ دو ماهگی:

وزن: ۵۱۰۰

قد:۵۹

دور سر: ۵/۳۸

 

 

 

 
لینک نوشته
یکشنبه ششم خرداد 1386 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center