تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
 

یکی یک راهنمایی حسابی بکنه. من واقعا با شیر خوردن ایلیا مشکل دارم. نمیدونم چه رویه ای رو پبش بگیرم. از یک طرف باید بهش برسم و تقویتش کنم برای همین شده به زور بهش شیر میدم از طرفی هم اصلا دوست ندارم پس فردا که افتاد به غذا خوردن مثل بعضی از مادرها با بشقاب  غذا دنبالش بدوم و هی من جیغ بزنم هی اون. دوست دارم بچه خودش بخور باشه. بعضی از دوستان میگن بزار هر وقت گرسنه اش شد گریه میکنه بعد بهش شیر بده اما ایلیا بچه ای نیست که مثلا یکهو 200 سی سی شیر بخوره. شاید همین مقدار رو ساعتها طول بکشه تا ذره ذره بخوره. یک سوال دیگه وقتی غذای کمکی بچه شروع شد حجم شیر مادر یا شیر خشکی که میخوره چقدر کم میشه؟؟

چند روز پیش یک قرار دوستانه داشتم . چند نفر از دوستهای دبیرستانم رو بعد از ده سال میدیدم. خیلی هیجان انگیز بود. بچه هاشون هم آورده بودند. یکیشون یک پسر موش به اسم سروش داشت. موهاش رو مثل دخترها بسته بود. دو سالش بود. این آقا سروش گل مثل طوطی هر چی که مامانش میگفت تکرار میکرد. شعرهای زیادی از حفظ بود. جالب  اینکه تمام حروف انگلیسی رو هم می شناخت. اینقدر خوشم اومد که نگو.

 

چند روز پیش یک اشتباهی کردم و ایلیا رو آخر شب بردم حموم. همین باعث شد تا پسرکم سرما بخوره.  خیلی  حالش بد بود. شبها اصلا نمیتونست بخوابه. بینیش کیپ شده بود. آبریزش چشم و بینی هم داشت. مجبور شدیم شبانه ببریمش دکتر. چون استفراغ میکرد بهش آمپول زدند. گریه ام گرفته بود. وقتی میخواستند آمپول بزنند من با ایلیا حرف میزدم و حواسش رو پرت میکردم تا چیزی نفهمه. ولی بعد از اینکه تموم شد و خواستم شلوارش رو بکشم بالا انگار تازه متوجه شده درد داره زد زیر گریه.

پی نوشت: بالاخره یک راه خوب پیدا کردم. دیگه برای شیر خوردن ناز ایلیا رو نمیکشم. حالا دیگه اون ناز من رو میکشه. به محض اینکه میبینم داره بازیگوشی میکنه و شیر نمیخوره شیشه رو کنار میگذارم و یکربع دیگه میرم سراغش. فکر میکنم اینطوری بهتره.

راستی امروز یک حرکت جدید ازش دیدم. وقتی رو شکم خوابیده باسنش رو قلمبه میکنه یعنی پا هاش رو جمع میکنه زیر دلش و سعی میکنه بره جلو. اینقدر ذوق کردم که نگو. مشکوک به دندون درآوردن هم هست.

 

به نظر شما اینجا مثل شادمهر تو آهنگ آدم فروش نشدم؟؟؟؟

 

 

 

 

 
لینک نوشته
سه شنبه بیستم شهریور 1386 -- مامان بیتا  

پنج ماهگی
 

گاهی اوقات که به مامانم میگم نفهمیدم چطوری این پنج ماه گذشت همیشه بهم میگه بیست سالم که بگذره بازم نمیفهمی چطوری گذشت. با اینکه اطرافیان همه میگن تازه سختیهای بچه داری رو ندیدی اما من جور دیگه ای فکر میکنم. هر چی ایلیای نازم بزرگتر میشه و کارهای جدیدتری یاد میگیره باهاش احساس راحتی بیشتری میکنم. شاید به خاطر اینه که بیشتر و بهتر میتونیم با هم ارتباط برقرار کنیم. فرشته کوچولوی من الان افراد آشنا رو کاملا میشناسه. عصرها تا صدای باباش رو میشنوه کلی ابراز احساسات میکنه و جیغ میزنه و میخنده. فوق العاده بازیگوشه . آقا هر موقع که دلش خواست شیر میخوره. بعضی مواقع فکر میکنم الان باید خیلی گرسنه اش باشه  اما لب به شیر نمیزنه. بعضی مواقع هم که فکر میکنم تازه شیر خورده و سیره باز هم میخواد. دیگه مدت بیشتری روی شکم میمونه. داره کم کم تکیه اش رو روی کف دستهاش میذاره و خودش رو بالا میکشه. وقتی من حواسم نیست و سرم تو آشپزخونه گرمه میام و میبینم یک دور کامل دور خودش چرخیده. منتها این چر خش همراه با غرغره. یک هفته ای میشه که میذارمش تو روروئک . دوست داره. روی سرامیک که میره میتونه تکونش بده اما فعلا فقط عقب عقب میره. تو مجله کودک نوشته بود بعضی بچه ها ممکنه یک مرحله رو طی نکنند مثلا ممکنه کودکی هیچ وقت سینه خیز نره و یکدفعه بعد از  غلت زدن و روی شکم خوابیدن چهار دست و پا بره. ایلیا هم الان غلت میزنه و بصورت خوابیده روی شکم بازی میکنه اما بیشتر تلاش میکنه پاهاش رو روی زمین فشار بده و جلو بره اما نمیتونه غلت برعکس بزنه و دوباره به پشت بشه. دیروز برده بودمش چکاپ پنج ماهگی. وزن گیریش افت پیدا کرده بود. خیلی نگران شدم و میخواستم غذای کمکی اش رو شروع کنم که دکتر شدیدا منعم کرد. رشد قدیش همچنان خوبه اما نمیدونم چیکار کنم که وزن گیریش بهتر بشه.

دیگه وقتی ما غذا میخوریم کاملا واکنش نشون میده و برای غذا دست و پا میزنه. یک هفته پیش شب رفتیم بیرون غذا خوردیم و بعد رفتیم پارک قدم زدیم . هوا خیلی خنک بود. ایلیا هم کلی حال کرد . عادت داره پاهاش رو میذاره روی محافظ جلوی کالسکه برای همین هر کی رد میشد کلی به این حالتش میخندید .

برای یک مادر مواردی که ممکنه باعث نگرانیش بشه کم نیستند. من هم از این قاعده مستثنی نیستم. ایلیا تو خونه خودمون خیلی خوب سرگرم میشه و بازی میکنه  ولی وقتی یک جا میریم مدام باید توی بغلم باشه. خیلی غریبی میکنه. نمیدونم با این مسئله چطور برخورد کنم. چیز دیگه ای هم که هست وقتی یک اسباب بازی رو که خیلی مورد علاقه اش هست ازش بگیریم یکهو جیغ میزنه. کلا موقع بازی خیلی به خودش فشار میاره و حرص میخوره.وقتی میخواد چیزی بگه یا به چیزی اعتراض کنه دستهاش رو مشت میکنه و زور میده طوری که صورتش قرمز میشه. همزمان از خودش صدا هم درمیاره من هم نگران میشم که اینطوری گلوش درد میگیره. اگر کسی مورد مشابه داشته لطفا روشهای برخورد با این مسئله رو بهم بگه.

 

نمیخواستم تا پایان شش ماهگیش  غذای کمکیش رو شروع کنم ولی احساس میکنم بعضی اوقات مثلا مواقعی که کسی رو در حال خوردن میبینه خیلی بی تابی میکنه و به خودش فشار میاره برای همین دو روزه که تصمیم گرفتم با مزه ها آشناش کنم در حد نوک قاشق. فعلا هم از فرنی شروع کردم.

 

 

چکاپ پنج ماهگی

 

وزن: 6900

قد: 68

دور سر: 42

 
لینک نوشته
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center