تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
به من میگن زبل خان
 

از اولین روزی که وارد هفت ماهگی شدم تونستم بشینم. البته این رو بگم که مدت طولانی نمیتونم. باید یکی حواسش بهم باشه تا مثل اون موقعی سرنگون نشم. وقتی میرم بغل کسی یک چیزی پیدا میکنم که باهاش بازی کنم. حالا اون چیز میتونه یقه پیرهن طرف باشه یا دکمه لباسش یا آرم پیرهنش یا گردن بندش یا هر چیز دیگه یکی از گردن بندهای مامانی رو هم اینقدر کشیدم تا پاره شد. یک چیزی بگم مامان نشنوه. از اون جائیکه رسالت من در این دنیا وروجک بازیه و به یمن دعاهای خاله هدیه قراره سر همه چیز با مامان بد تا کنم. اون موقع که فقط باید شیر میخوردم سر سفره غذا غر غر میکردم و میخواستم که بغلم کنند و من هم سر سفره بشینم. حالا که به غذای کمکی افتادم دوست ندارم بخورم و فقط میخوام شیر بخورم. جالبه نه؟؟ نمیدونم چرا نه فرنی نه حریره بادوم نه سرلاک هیچکدوم رو دو سه قاشق بیشتر نمیخورم. بگذریم که مامانی با چه ترفندهایی به من میخورونه.  خوب چیکار کنم زود طعمها برام یکنواخت میشه. دیروز یه سوپ  خوشمزه خوردم. تازه وقتی مامان داشت تو آشپزخونه کدو حلوایی میپخت من سر و صدا کردم و مامان یکذره با نوک انگشتش گذاشت تو دهنم که از مزه اش خوشم اومد. دوست دارم چیزی که همه میخورن منهم بخورم. متوجه شدم که مامان به من کلک میزنه و هر موقع میخواد به من غذا بده سفره خودشون رو روی میز پهن میکنه و آب و لیوان و نون و بشقاب و بند و بساط. بعد من که غر غر میکنم از غذای خودم بهم میده. خیال میکنه من نمیفهمم. عجب کلکیه این مامان بیتا. راستی میگم شما هم این قطره که مزه اش خیلی خیلی خیلی بده رو میخورید. قطره آهن رو میگم. خیلی لحظه بدیه وقتی مزه اش رو تو دهنم احساس میکنم. شبها موقع خواب عادت دارم دمر میخوابم. هر شب هم تا یک دور 360 درجه نزنم خوابم نمیبره برای همین مامان دور تا دور من رو بالش میذاره.

دیروز بابا بزرگ یک بازی شانسی با من و رهام کرد که طبق معمول من کم نیاوردم. کیف پولش رو گرفت جلوی ما و گفت هر کی بیشتر برداشت مال خودش. رهام دو تا هزاری برداشت. ولی همین که کیف رو گرفت طرف من چنگ زدم و شش تا هزاری برداشتم.

دیروز اولین مهمونی رسمیمو رفتم. خاله سارا برای عمو احمد تولد گرفته بود. اولش خیلی خوب بود. همش از این بغل به اون بغل. عمو محسن همش میخواست گازم بگیره ولی دلش نمیومد یعنی خاله مژگان نمیذاشت. آخرش اینقدر صدای ضبط بلند بود که کلافه شدم و همش غر میزدم که زود بریم خونه تا من بخوابم. خاله نازنین کلی عکسهای  آرتیستی ازم گرفت .

 

 
لینک نوشته
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 -- مامان بیتا  

شش ماهگی
 

من از همین تریبون اعلام میکنم که دوران فانتزی بچه داری من به سر رسید و از الانه که اگر یک کیلومتر شمار به خودم ببندم میفهم روزانه چقدر تو خونه را ه میرم. پسر عسل من هم بالاخره راه و روش خودش رو برای سرکشی به جاهای مختلف خونه پیدا کرد. قبلا یک جا که میخوابوندمش نهایت یک غلت به سمت راست میزد و همونطوری مشغول بازی میشد. چند روز پیش خوابوندمش وسط اتاق بغل میز پذیرایی و رفتم تو آشپزخونه مهربون هم تازه از حموم اومده بود بیرون یکهو شنیدم که میگه تو اونجا چیکار میکنی بابایی. فوری پریدم و دیدم بله آقا پسر ما معلوم نیست چطوری خودش رو به شومینه رسونده و با دستهاش داره با خاک زیر شومینه بازی میکنه. امروز هم یک دقیقه گذشتمش وسط  تخت خودمون تا برم تلفن رو جواب بدم معمولا همون وسط میمونه و با پتوش بازی میکنه. وقتی برگشتم دیدم وسط تخت خالیه. چشمتون روز بد نبینه آقای ایلیا خان خودش رو کشونده بود تا لبه تخت و داشت پایین رو نگاه میکرد. دلم ریخت. فهمیدم که دیگه نمیشه این گل پسر رو تنها گذاشت. یک بار از دور مواظبش بودم دیدم بله تازه یاد گرفته که غلت برعکس بزنه. قربونش برم. حالا از زبون خودش هم بشنوید:

جونم براتون بگه خسته شدم از بس دراز کشیده آسمون و سقف و لوستر رو نگاه کردم. دیگه وقتش رسیده بود که خونه گردی کنم. البته ای مامان بیتا بدان و آگاه باش که تازه اولشه. دو هفته پیش خاله سحر و خاله هنگامه اومده بودند پیشم. خاله هنگامه هی میگفت ایلیا فندوق تو لپت قایم کردی؟ تازه خاله سحر یکماه نیومده بود بهم سر بزنه منهم کلی براش کلاس گذاشتم و غریبی کردم.

دیروز رفته بودیم خونه خاله فریبا همه خاله ها جمع بودند. ایلیای خاله لیلا هم بود. اینقدر شیطون و بامزه شده بود. وقتی خجالت میکشید هی دماغش رو میگرفت. کلی بهش خندیدم. وقتی سریالها شروع شد من هم مثل همه ولو شدم و با دقت مشغول تماشای تلویزیون. خاله ها همه به مامان میگفتند اینش خیلی به تو رفته آخه میدونید مامان بیتا عاشق سریاله مخصوصا از نوع وطنی. یعنی از اول ماه رمضون از ساعت 7 همینطور پای تلویزیون میشینه تا تیتراژ پایانی آخرین سریال.

من و ایلیای خاله لیلا

 

دیگه همه افراد آشنا رو کاملا میشناسم. خاله غزال خیلی باهام بازی میکنه. منم تا میبینمش میخوام در برم ولی هنوز نمیتونم.

دیروز مامان منو برد برای چکاپ شش ماهگیم. دو تا واکسن گنده هم بهم زدند. اینقدر گریه کردم که دل خانمه برام سوخت. خیلی هم شیطونی کردم. اولش که خوابوندنم تا قدم رو اندازه بگیرن پارچه زیرم رو میخواستم بکشی روی خودم فکر میکردم پتومه. بعد هی نمیذاشتم دور سرم رو اندازه بگیرند همش متر رو میکشیدم و میکردم تو دهنم. خلاصه که کلی شیطنت کردم.

چکاپ شش ماهگی:

وزن: 7600

قد:73

دور سر: 5/42

 

 
لینک نوشته
پنجشنبه پنجم مهر 1386 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center