تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
 

پسر قشنگم الان که دارم این متن رو تایپ میکنم تو تو خواب نازی و من هم داشتم صورت معصومت رو نگاه میکردم و هزار هزار فکر و نقشه برای چند سال دیگه ات میکشیدم. دیگه کاملا آشناها رو میشناسی. ولی خودمونیم گاهی هم بی معرفت میشی. وقتی کسی میخواد بره بیرون خودت و پرت میکنی بغلش و دیگه هر چی مامان و بابا بگن بیا بغلم اصلا تحویلشون نمیگیری. وقتی که خوشحالی دست میزنی آخه جدیدا دستهات و محکم میزنی به هم و از صدایی که درمیاد خیلی کیف میکنی. چند روز پیش داشتم ورزش میکردم ایلیا هم نشسته بود و داشت با دستهای کوچیکش منو تشویق میکرد. عاشق تنوع هستی. تمام غذاها بعد از مدت کوتاهی برات یکنواخت میشه. فکر میکنم باید طعمهای جدید به سوپت اضافه کنم.

راستی ایلیا از طعم زرده تخم مرغ خوشش نمیاد. من هم با ماست قاطی میکنم و با هزار ترفند به خوردش میدم . اگر کسی راه جدیدتری سراغ داره بگه. خوردنیهایی که تا الان ایلیا به هر چیزی ترجیح میده عبارتند از: ماست- آب سیب- نون سنگک- چای

البته این آخری رو اصلا بهش نمیدم ولی از عکس العملهاش متوجه شدم. مضافا بر اینکه یکبار بابایی دو تا قاشق بهش داده بود. ایلیا جدیدا یا گرفته از حالت نشسته به حالت خوابیده روی شکم در میاد. که فکر میکنم این مقدمه ای باشه بر چهار دست و پا. فعلا که پسری فقط با غلت زدن و سیصد و شصت درجه چرخش و سینه خیز به همه جا سرک میکشه. چیزهایی که فکر میکنم ایلیا کمی ازشون میترسه.( البته نمیشه گفت ترس در مقابلشون یک حالت سکوت و بهت زدگی داره و همش میخواد در بره) عبارتند از: ماشین لباسشویی- جارو برقی- سشوار ( همگی وقتی روشن هستند)

ایلیا همیشه بعد از خوردن آخرین وعده شیرش در زمان بیداری حدود ساعت ده تا ده و نیم میخوابه. دیشب هم مثل همیشه ساعت یکربع به ده بردمش اتاق خودمون روی تخت تا بخوابونمش. بعد از ناز و نوازش و خوندن لالایی بالاخره به خواب رفت . دور تا دورش رو بالش گذاشتم تا غلت نزنه. خودم هم رفتم تا مسواک بزنم و بخوابم. بابایی هم تو هال مشغول تلویزیون دیدن بود. پنج دقیقه نشد که یکهو صداییی مثل بوم و جیغ ایلیا. یکهو احساس کردم قلبم ایستاد. سریع من و بابایی دویدیم به طرف اتاق و چراغ رو که روشن کردیم دیدیم ایلیا افتاده پایین تخت روی سرامیکها. دیگه حال خودم رو نفهمیدم. انگار قلبم داشت میومد تو دهنم. نمیدونم چطور از روی بالشها رد شده بود. چطور به طرف صورت افتاده بود پایین. اصلا هم نمیخوام بهش فکر کنم چون دیوونه میشم. چون تو خواب بود بچه بیشتر هول خورده بود و به هق و هق افتاده بود. سریع بغلش کردیم و همه جاش رو چک کردیم. وای خدایا شکرت هیچ چیز نشده بود. حتی یک کبودی. سریع یکذره بهش آب دادم و تو بغلم گردوندمش تا زود خوابش برد.

نمیتونم بگم چه لحظه ای بود. من فکر میکنم فقط خداست که حافظ و نگهبان یک بچه کوچیک و بی پناهه. با این همه خطراتی که بچه های کوچیک رو تهدید میکنه فقط خداست که میتونه مواظب این فرشته های معصوم باشه.

 

ایلیا با کلاه رهام

 

 

 
لینک نوشته
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 -- مامان بیتا  

هفت ماهگی
 

تند و تند فقط میام و تیتر میزنم پنج ماهگی- شش ماهگی – هفت ماهگی . اصلا هم حواسم نیست که این دوران برگشت ناپذیر مربوط به پسر نازنین منه که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه. البته حواسم هست ولی خیلی زودتر از اون چیزی که انتظار داشتم داره میگذره. چند شب پیش یکی از بستگان تلفن زد و برای هفته آینده برای تولد پسرش آریا بد دعوتمون کرد. اولش گفت میخواستم برای هفته آینده دعوتتون کنم. گفتم چه خبره؟  گفت تولد پنج سالگی آریابده. گفتم شوخی میکنی؟ یعنی یک سال گذشت؟؟؟ گفت حالا دیگه شما بیشتر باید باورتون بشه که یکسال گذشت. راست میگفت سال پیش تو تولد پسرش من باردار بودم . چهار ماهم تموم شده بود. واقعا که چقدر زمان سریع میگذره. بگذریم که از یادآوری این مبحث چیزی جز افسوس و نگرانی از آینده و این چیزها نتیجه ای نمیگیریم. و اما اندر احوالات پسر ناز من:

 

موش موشک من واسه خودش شده یک پا کدو قلقله زن. تمام اتاق رو با  غلت طی میکنه. من هم باید مواظب باشم که یک وقت سرش نخوره به میز پذیرایی- مبلها – سنگ جلوی شومینه. سرامیکها هم که جای خود داره. عاشق ریشه های کنار فرشه. همینکه چشم منو دور میبینه سریع خودش رو میرسونه اونجا و باهاشون بازی میکنه. کلی زحمت کشیدم و بهش بای بای کردن رو یاد دادم ولی جالبه که فقط وقتی بغل خودم بود با بقیه بای بای میکرد. هیچ وقت با خودم بای بای نمیکرد. یک روز که حاضر شده بودم ببرمش بیرون دیدم داره بای بای میکنه  حالا با کی ؟ خدا میدونه. احتمالا با در و دیوار. جدیدا هم به کل یادش رفته. دیگه کاملا میشینه. اگر روی مبل بشینه دسته اون رو میگیره و خودش رو آویزون میکنه. هنوز از دندون خبری نیست. وقتی که خوابش بیاد  حالتهاش اینقدر بامزه میشه که دلم میخواد درسته قورتش بدم. سرش و مثل یک گربه کوچولو میذاره رو شونم و چشمهاش رو میبنده و غر میزنه یعنی منو ببر سر جام بخوابون.

از نظر غذایی خدا رو شکر بزنم به تخته خوب میخوره. البته نمیدونم چرا فرنی و حریره بادوم رو دوست نداره ولی بلدین و سرلاک رو دوست داره. سوپ هم همینطور. آقا کلی ماست خوره . ولی هنوز به طعم زرده تخم مرغ عادت نکرده. هر موقع نون میدم دستش باید با گریه و زاری ازش پس بگیرم.  اینبار که برده بودمش چکاپ هفت ماهگی همه چیزش خوب بود. لازم به توضیحه که ماه پیش ظاهرا قدش رو اشتباه اندازه گرفته بودند.

 

چکاپ هفت ماهگی:

وزن: 8200

قد: 71

دور سر: 43

 

ایلیا با عروسکها

 
لینک نوشته
دوشنبه هفتم آبان 1386 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center