تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
آخرین پست سال 1386
 

الان که دارم این پست رو تایپ میکنم یک حال عجیبی دارم. نمیدونم چرا این عید مثل بچه ها یک جورایی شادم. مطمئنم به خاطر وجود ایلیای نازنینمه. امسال با پسری میریم عید دیدنی. تازه تولدش رو هم میخوام بگیرم. باورم نمیشه یکسال گذشت. سال ۸۶ برای من پر از تجربه های تلخ و شیرین بود که قسمت عمده اون به لحظاتی که با ایلیا گذروندم مربوطه میشه. شاید روز تولدش وقت نکنم پست جدید بزارم اما در اولین فرصت عکسهاش رو میذارم. پسر نازم الان که عکسهای نوزادیت رو نگاه میکنم دلم برات تنگ میشه. یاد انتظارهای خودم برای نشستنت- چهار دست و پا رفتنت- ایستادنت میفتم. پسر نازم بهترینها رو برات آرزو دارم. امیدوارم بتونم مامان و دوست خوبی برات باشم. عیدت مبارک عزیز دلم.

تو این یک سال که من سر کار نمیرفتم مهربون از نظر روحی خیلی کمکم کرد . تلاشش صد برابر شده بود. خیلی کمکم بود.مهربون من امیدوارم سال جدید سال پر از خیر و برکتی برای خانواده کوچیک سه نفره ما باشه. میدونم که امسال خیلی بهت سخت گذشت میتونستم خستگی رو از چشمهات بخونم . درسته که هیچ موقع از مشکلات با من حرف نمیزدی مبادا فکر و خیال بکنم اما من همه چیز رو میفهمیدم.

در ضمن یک اتفاق دیگه یک ساله شدن این وبلاگه. پارسال همین موقعها بود که وروجک از تو دل من برای شما پست میذاشت. درسته؟

پی نوشت: دارم کم کم به سر کار اومدت با وجود ایلیای عسلم عادت میکنم. روزی ده دفعه زنگ میزنم به مامان که حال ایلیا رو بپرسم. شازده عاشق حموم و آب بازیه. چند روز پیش که برده بودمش حموم  دیدم به هیچ روشی نمیشه آقا رو بدون گریه بیارمش بیرون. این سوپاپ ته وانش رو که آب خالی میشه برداشتم. از دیدن عکس العمل ایلیا مرده بودم از خنده. هی وانش رو نگاه میکرد میدید آب همینجوری داره کم میشه. دولا میشد پایین وان رو میدید. انگشتش رو فرو میکرد تو چاهک حموم. بعد که همه آبها خالی شد گفتم ایلیا آبها کجا رفت؟ با زبون خودش گفت نیست. زود آوردمش بیرون و خشکش کردم . در تمام مدت لباس پوشیدن نگاهش به وان بود و با تعجب نگاه میکرد. آخر که با گریه آوردمش بیرون.

 
لینک نوشته
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 -- مامان بیتا  

یازده ماهگی
 

ایلیا رو برای چکاپ یازده ماهگی مرکز بهداشت نبردم . چون دفعه قبل قد و وزنش خوب بود و گفتند یکدفعه برای واکسن یکسالگی ببرمش. عسل من دیگه کاملا تمام کارهای من و باباش رو تقلید میکنه. دیشب یک دستمال گرفته دستش و میز و مبل و فرش رو باهاش پاک میکنه. تو ایستادن و راه رفتن یک کم تنبله. یعنی وقتی ایستاده و صداش میکنم تا بیاد طرف من خودش رو پرت میکنه. ساعت خوابش هم که جدیدا تغییر کرده چون بزرگتر شده دیگه نمیتونم یک ساعت خاص بخوابونمش بعضی وقتها خوابش نمیاد ولی شب که خودش خوابش میگیره سرش رو میذاره روی سرامیک و چشمهاش رو میبنده . این موقعست که میفهمم میشه بی هیچ مقاومتی بخوابونمش. یک عادت خیلی بد داره و نمیدونم چطور باهاش برخورد کنم. هر چیز که دستش باشه و کسی بخواد ازش بگیره جیغ میزنه و خودش رو پرت میکنه عقب. من هم باید مواظب باشم سرش به سنگ و جای تیزی نخوره. نمیدونم مقطعیه یا اینکه باید از حالا به فکر یک راه حل باشم. وقتی پارک میبرمش اصلا دوست نداره تاب سوار بشه . وقتی میذارمش روی تاب گریه میکنه و میخواد بلند بشه. از نظر حرف زدن بعضی از کلمات رو به صورت نامفهوم میگه مثل توپ - پرتقال (که عاشقشه) - جیز- جارو برقی. در ضمن به تازگی کشف شده حفاری آقا حرف نداره. هر نوع میوه ای رو که بهش بدیم با انگشتش سوراخ میکنه و اینقدر در این امر پافشاری میکنه تا یک گودال با عمق متغیر تشکیل بشه.

دیگه کم کم دارم برای تولدش برنامه ریزی میکنم. زیاد مهمون ندارم. اگه کسی ایده جالب داره لطفا بگه. خیلی خوشحالم که پسر نازم داره بزرگ میشه البته میدونم این عمره که میگذره ولی بیصبرانه منتظرم تا به حرف زدن بیفته و کلی با هم اختلاط کنیم.

 
لینک نوشته
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 -- مامان بیتا  

یک موقعیت کاملا تازه
 

من امروز فقط اومدم بگم که الان سه روزه مامان بیتا داره سر کار میره و من پیش مامانی و خاله غزال میمونم. درسته خیلی دلتنگ مامانی میشم اما خوب با خاله غزال و مامانی کلی بازی میکنیم و خوش میگذرونیم. مامان فعلا سرش خیلی شلوغه ولی ازش قول گرفتم حتما در اسرع وقت یک پست مشتی با کلی عکسهای خوشگل بزاره.

پی نوشت: من یاد گرفتم صدای ببعی دربیارم. مامان میگه ببعی میگه؟؟ من هم صدام رو نازک میکنم و میگم به به.

 
لینک نوشته
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center