تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
عكس

كنار دريا، رشت، تعطيلات خرداد (مسافرتي كه از دماغمون دراومد)

من و رهام

من و نانا

من و استخر جديدم (تو حياط خلوت خونه‌مون)

دارم ميرم پارك

 
لینک نوشته
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 -- مامان بیتا  

ماجراهاي ايليا و نانا

یک مسئله ای هست که میخوام راجبش نظرخواهی کنم

ایلیا جدیدا یک دوست پیدا کرده. یک عروسک هم اندازه خودش که بهش میگه نانا.

قضیه از این قرار بود که چهارشنبه شب که رفتم ایلیا رو از خونه مامانینا بیارم دیدم داره با یک عروسک بازی میکنه که وقتی دلش رو فشار میدی آهنگ تولد رو میخونه. نانا صداش میکرد و خیلی باهاش سرگرم بود. وقتی خواستیم بریم خونه همینکه دید عروسکه روی زمینه فوری بغض کرد و  نانا رو نشون داد و مرتب با بغض میگفت نانا نانا. عروسک رو برداشتم و گفتم میخواهی با خودمون بیاریمش ولی هلش میداد و باز گریه میکرد. گفتم دوستش نداری باشه میذاریمش خونه مامانینا خودمون میریم خونه. باز هم گریه کرد و با اشاره خواست که بیارمش. با اجبار آوردیمش اما تا خونه گریه کرد. من و مهربون حیرون مونده بودیم که منظورش چیه ازش میترسه یا دوستش داره. شب هم با بغض  و گریه خوابید. فردا صبح که آوردمش کلی بوسش کرد و هی میگفت نانا نانا. عصری که میخواستیم ببریمش پارک رفت با نانا خداحافظی کرد و بوسش کرد و رفتیم بیرون. لباسهای عروسک رو درآورده بودم و یک دست از لباسهای خود ایلیا رو که کوچیک شده بود تنش کردم. شب موقع خواب هی گفت نانا نانا. گفتم مامانی نانا توی پذیرایی خوابیده تو هم بیا بخوابیم. یکهو چشمش افتاد به لباس عروسکه برش داشت و دوباره بغض کرد و دوباره اشکها و دوباره نانا گفتنش شروع شد. اون شب هم با کلی بغض خوابید. نمیدونم چیکار کنم. اصلا نمیدونم احساسش به این عروسک چیه. شاید فکر میکنه براش رقیب اومده. شاید ازش میترسه ولی در عین حال دلش میخواد باهاش بازی کنه.

از یک طرف میگم طبیعیه که بچه تو این سن به یکی از اسباب بازیهاش تعلق خاطر داشته باشه از یک طرف هم میگم چون این اسباب بازی عروسکه زیاد برای ایلیا مناسب نیست. بچه ام که با احساس و لطیف هست با این عروسک هم وضع بدتر میشه. نظر شما چیه؟؟؟

 
لینک نوشته
شنبه پانزدهم تیر 1387 -- مامان بیتا  

دلم میخواد یک عالمه از این وروجک شیطون که تمام زندگی من و باباش شده بنویسم اما وقتی به صفحه سفید مانیتور زل میزنم همه چیز یادم میره. گاهی وقتها حسودیم میشه وقتی میبینم ایلیا اینقدر وابسته مهربونه. بابا بابا از دهنش نمیفته. این وسط مسطا هم گاهی اگه یادش باشه و دلش بخواد یک مامانی هم میگه. دیروز صبح مامانمینا برای چهار روز رفتند مشهد. این بود که ما هم بند و بساط رو جمع کردیم و رفتیم خونه مادر شوهر جان. کلا این شیطونک هر جا که باشه خودش رو با ساعت خواب و غذا خوردن همونجا وفق میده. الان هم که ساعت 10:30 صبحه زنگ زدم میگن ایلیا هنوز بیدار نشده.

عاشق تلفنه. یک سره میگه ائو ا ئو. این الو الو تو خونه خودمون شامل اف اف هم میشه. چند روز پیش یک اتفاق جالب افتاد. صبح زنگ زدم خونه مامانینا که حال ایلیا رو بپرسم تا شماره آخر رو گرفتم دیدم صدای ایلیا میاد فهمیدم که طبق معمول ایلیا داره با تلفن بازی میکنه . من هم از فرصت استفاده کردم و کلی با پسری گپ زدم اونهم به زبون خودش جوابم رو میداد. بعد میگم ایلیا خاله غزال خونست؟ میگه گاگا (به غزال میگه گاگا) میگم آره مامان جون برو خاله غزال رو بگو بیاد پای تلفن کارش دارم. بعد میگه گاگا ائو. حالا از اونطرف صدای غزال میاد که میگه ایلیا جون اون گوشی رو بزار سر جاش. بعد من میگم ایلیا برو مامان رو صدا کن. میگه مامان ائو. از اونطرف صدای مامان میاد میگه چیه ایلیا باباست؟ چیکار کنم . گوشی رو چیکار کنم؟ باشه بده به من .

بالاخره صدای مامان میاد که میگه الو. میگم چه عجب یکی اومد. بابا چرا به حرفهای این بچه توجه نمیکنید یک ساعته داره بهتون میگه پای تلفن کارتون دارند. مامان بعد از کلی خنده و قربون صدقه رفتن میگه گفتم چرا هی دست منو میکشه. آخر سر هم دیده نمیتونه منظورش رو برسونه گوشی رو پرت کرده تو بغل من. 

یک ماجرای خنده دار دیگه:

دیروز عصری ایلیا اومده پاش رو کرده تو صندلهای من و به زور میخواد بپوشه. من هم نشسته بودم و نگاش میکردم. پاش گیر کرد و خورد زمین . منهم هیچی نگفتم. یک نگاه به من کرد و برای اینکه کم نیاره یه وری خوابید و پاش رو بلند کرد و گفتن دو- ده- شیش مثلا من زمین نخوردم و دارم ورزش میکنم. قربونت بررررررررررررررررررررررررررررررررررررممممممممممممممممم)

 
لینک نوشته
شنبه هشتم تیر 1387 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center