تبليغاتX
ایلیا عشق مامان و بابا ایلیا عشق مامان و بابا
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
ایلیا عشق مامان و بابا
بازگشت زبل خان

سلام سلام سلام. بالاخره مامان مهلت داد تا من هم بیام و تو وبلاگ خودم چند کلمه حرف بزنم.

تو این مدت خیلی اتفاقها افتاد که میدونم مامان همه رو لو داده. من تمام تلاشم رو میکنم که کلمه ها رو درست تلفظ کنم حالا نمیدونم چرا بعضی وقتها اینطوری میشه. (منظورم اونطوری که تو پست قبلی خوندید میشه) با پاستیل که عاشقشم میگم باشیل با به ژله که اونم عاشقشم میگم ژیه.

این روزها یک کم استرس دارم اونهم به خاطر اینه که چهارشنبه باید برم واکسن یک سال و نیمگی رو بزنم و از عواقبش میترسم. (چون رهام خیلی اذیت شد) .

بابایی (بابای مامانی) رفته بود به قول من آلان (آلمان) . پنج شنبه رفتیم فرودگاه استقبالش. اینقدر مهیج بود. تا حالا فضای به این بزرگی ندیده بودم. هی میدویدم ایطرفی و اونطرف. کلی با رهام دویدیم ولی زود خسته میشدیم و میرفتیم بغل باباهامون. تا بابایی رو دیدیم از پشت شیشه جفتمون میخواستیم بریم بغلش.

قسمت خیلی خوب قضیه رو که حدس میزنید چی بود؟؟ بله وقتی اومدیم خونه یکی از چمدونهای گنده بابایی اختصاص به من و رهام داشت. خیلی خوش به حالم شد. فکر کنم دیگه لازم نباشه مامان و بابا تو زمستون برام لباس بیرون بخرن. یک جفت کفش خوشگل. کت و شلوار و جلیقه بافتنی و یک بلوز خیلی ناز که خاله رفعت و عمو هوشنگ داده بودند (دستشون  درد نکنه) خلاصه یک ست کرم قهوه ای میزنم. با کلی باشیل (پاستیل ) و کاکا (شکلات) خوشمزه. نازنین جون و پدرام جون مرسی . بابایی که میخواست بره هی به مامان گفت یک سی دی از عکسهای ایلیا بده من ببرم. ازش فیلم بگیر بده من ببرم. ولی مامان تنبلی کرده بود و هیچی فیلم و عکس نداده بود. ولی نازنین جون همه عکسهای منو که تو وبلاگ گذاشته بودم داشت. (اونوقت بگید وبلاگ داشتن کار بیخودیه!!!)

چهارشنبه شب رفتیم عقد کنون پسر خاله مامان. اینقدر با رهام رفتیم اینور و اونور که خسته شدیم. اولش ساکت نشسته بودم روی صندلی و زل زده بودم به این دختر و پسرهای خوشگل که وسط میرقصیدند. این مامان و بابا هم که تا چشم منو دور میدیدند میرفتند وسط هنرنمایی. تا چند دقیقه میرفتم بغل خاله سحر که باهاش برم تو حیاط میدیدم ای دل غافل باز این دو تا جیم شدند. در کل خیلی بهم خوش گذشت فقط آخرش از بس قاطی پاطی خورده بودم دیگه نتونستم اون یک تیکه موز آخر شب رو تحمل کنم و خلاصه یکذره گلاب به روتون. بابا صد دفعه گفتم از مهمونی که برمیگردیم این اسفند و یا اسپند و (آخر سر نفهمیدیم کدومشه) استادش کنید . راستی مامانی داشت تجدید خاطره میکرد عکسهای قدیمم رو دفعه بعد ميزاره.

 
لینک نوشته
شنبه سیزدهم مهر 1387 -- مامان بیتا  

دوران نقاهت

 خیلی خوشحالم که ایلیای نازنین من مثل سابق شده همونطور شیطون و بازیگوش و بلا. تو این دو هفته که مریض بود خودم هم افسردگی گرفته بودم. البته هنوز خوب خوب نشده. آبریزش بینی داره. بالاخره مهره و ماه مریضی.جدیدا به شیر خیلی علاقه مند شده. من هم کیف میکنم. موقع خواب چون پستونک نمیخوره با شیشه میخوابه. وقتی هم که شیرش تموم میشه خمار میشه نمیذاره شیشه رو ازش بگیرم. موقع شیر خوردن هم شازده دستور میدن که انواع ترانه ها و شعرها از جمله رنگین کمون- عروسک خوشگل من و ...... رو بازخونی کنم اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم. بچه تو این سن سرعت رشد ذهنی و کلامیش زیاده. دیگه ایلیا کلمه میگه اما به زبون خودش:

ادور: انگور، هندوانه

آیس:  ایستک

آلالول: آسانسور

آلان: آلمان

مامیش: ماشین

دو: دوغ

آلیلو: آبلیمو

آلالو: آلبالو

لالون: بارون

(نمیدونم چرا اینقدر به حرف لام علاقه داره؟؟؟)

از شیرین کاریهاش که دیگه نگو. (خرابکاریهاش هم جزء شیرین کاریهاش حساب کردم). روشش هم اینه که اول دسته گلش رو به آب میده بعد میاد دستت رو میگره میبره همونجا و خودش نچ نچ میکنه.

این چند روز که درسا (عشقش) رو نشون نمیداد بچه ام دلش به داداشی خوش بود. اون قسمتی که بی بی مرد. دیدم ایلیا داره ادای گریه کردن درمیاره. بهش گفتم تو دیگه چرا گریه میکنی؟ اخم میکنه و میگه بی بی!

ازش میپرسم ایلیا جان مهد کودک میری: اخم میکنه و محکم میگه: نه! هر روز صبح از از نزدیک مهد سابقش رد میشیم میگه بد!!

چند روزه مثل این کاراگاهها افتادم دنبال تحقیق و تفحص در مورد مهدهای محل. فعلا هم در حد مراجعه به محل و دیدن ظاهر مهد و صحبت با مدیرش و گرفتن کارتشه. نمیخوام ایندفعه بیگدار به آب بزنم. دوستانی که در این مورد تجربه دارند بگن که چه فاکتورهایی رو باید در نظر داشته باشم؟

  

 
لینک نوشته
یکشنبه هفتم مهر 1387 -- مامان بیتا  

ایلیا عسل مامان و بابا متولد 5 فروردین سال 1386
وزن: 3340 قد: 50

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
سلام
این روزها ......
کم کاری مامان

ایلیای با ادب
ایلیای خوش خواب
من ایلیا دو سال دارم
آخرین پست سال 87
جیگر مامان
امان از دست این دندونها

آرشیو وبلاگ
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
کوکاکولا لایت
خانم خونه
برای میوه دلم
نی نی و مامان لولی
کفشدوزک ناز
ساروی کیجا
بردیا و مامان بهانه
سینا و مامان شین
خاطرات زندگی زهرا
آرکا جون
درخت کوچک
من و نی نی گوگولی (سپهر)
هدیه زیبای خدا
هستی و مامان شراره
کودک ما
رادین و مامان
آرتین و مامان آزیتا
هستی و مامان نوشین
کیان و کیارش و مامان بیتا
محمد ایلیا و مامان
نازنین و مامان فاطمه
بهار و مامان منصوره
رادوین و مامان صدف
یاسین و دانیال و مامان زهرا
نیما و مامان دیبا
ایلیا و مامان سمیه (ستاره طلایی)
کسرا و مامان هدیه
یسنا و مامان مهروش
باران و مامان نسترن
هانا و مامان مهین
درسا و مامان
شرمینه و مامان شهرزاد
بردیا و مامان شراره
ایلیا و مامان سمیه (حس قشنگ مادری)
سپهر
شایان و مامان ساناز
شایان و مامان نلی
مازیار و مامان سولماز
کامیار و مامان بلفی
اوستا
صبا و مامان آرزو
آرش و مامان آرزو
نیکان و مامان آرام
دلنوشته های بیتا
ارغوان و مامان و باباش
ایلیای 85
ایلیا و مامان رویا
شهراد و مامان مرجان
آريانا و آرمينا (دو قلوهاي ناز)
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
ميهن مهر دانلود
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
شکلک 2
پینگر
روی میز آشپزخانه
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خانم خونه
کدبانو
شکلک 1
موسسه مادران امروز
مادرانه
کودکان
روانشناسی کودک
پروفسور سلطان زاده
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  

Free! Download Center