| ایلیای خوشگلمُ نمیدونم چرا ایندفعه سر دندون درآوردنت داری اینقدر اذیت میشی. وقتی میبینم همش داری عذاب میکشی و من کاری نمیتونم بکنم دلم کباب میشه. ایندفعه سرما خوردگی هم قاطیش شد و دیگه هیچی. فوق العاده کم اشتها شدی. هیچی نمیخوری. شبها بیش از ۱۰ دفعه از خواب بیدار میشی و هی میگی مامانی بیتا دندونم دندونم. شبها در حالیکه چشمهات از زور خواب باز نمیشه هی ناله میکنی. دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم. دیشب تولد رهام بود. بچه ام اصلا حال نداشت. البته با اون حالش همش وسط بود و میرقصید از اول تا آخر هم سوار چرخ رهام شده بود و پایین نمیومد.
از حالا باید به فکر جشن تولد تو نازنینم باشم. 
|