| این آخرین پست سال ۸۷ هست. نمیتونم بگم امسال زود گذشت یا نه. امسال چون سر کار میرفتم خیلی سخت بود با وجود ایلیا. واقعا از مامانم و مامان مهربون ممنونم. تو این یکسال خیلی زحمت ایلیای من رو کشیدند. ان شاءاله از سال دیگه ایلیا رو میزارم مهد و از این نظرها رو غلطک میفتیم. فقط امیدوارم زودتر به مهد عادت کنه و زیاد اذیت نشه.
عسل من دیگه قشنگ صحبت میکنه. اینقدر هم با مزه جمله هاش رو ادا میکنه که دلم میخواد درسته قورتش بدم.
دیشب تو ماشین یکی از آهنگهای شهره رو زمزمه میکردم. (سر به هواست میدونم ) دیدم ایلیا زل زده به دهن من . ۵ دقیقه بعدش دیدم داره واسه خودش میخونه: میخوام دل بتنم نیمیشه 
بهش میگم ایلیا از اون بوس خوشگلا به مامان میدی. فوری میاد محکم بغلم میکنه لباش و میزاره رو لبهام و یک بوس صدا دار بعد هم سرش رو میبره عقب و میگه مردم 
تا میگم مامانی میخوای برات شیر درست کنم؟ میگه مامان بیتا شیر خشک بیریز تو دستم زبون بزنم بخولم.
باید یواش یواش پروژه از پوشک گرفتم رو شروع کنم. کسی اگه راهی سراغ داره که سریع نتیجه میده لطفا بگه.
راستی یادم رفت بگم تولد ایلیا رو هم ده فروردین میگیریم. 
تا سال بعد خدانگهدار   
|