|
ایلیا اولین ویروس سوغات مهد کودک رو گرفت. چند روز اول تب داشت. اما چیزی که خیلی اذیتش میکرد سرفه های وحشتناکش بود. صداش هم کمی گرفته بود. روز دوم مریضیش بود که بردمش پیش دکتر ناطقی. تا ساعت ۱۰ شب توی مطب بودیم. متاسفانه ساعتهای ویزیت این دکتر خیلی بد موقعه است. مطبش هم خیلی به ما دوره. برای همین هر دفعه کلی معطل میشیم. ایلیا الان خیلی بهتره اما خیلی لاغر شده. ۳-۴ روز هیچی نمیخورد فقط آبمیوه و شیر. اصلا میلی به غذا نداشت. توی مهد هم خیلی بیتابی میکرد. تقریبا نزدیک سه هفته میشد که این مهد میرفت. عصرها که میرفتم خونه خیلی بیحوصله و خوابالو بود. قشنگ احساس میکردم که داره اذیت میشه. میدونستم که تو این مهد بعداز ظهرها بچه ها رو نمیخوابونند و این مورد برای ایلیا که بعد از ناهار ۲-۳ ساعت میخوابه خیلی اذیت کننده بود. حتی یک شب بغل باباش نشسته بود و داشت شام میخورد. یکهو بی مقدمه چشمهاش رو بست و خوابید.
از شنبه داره میره همون مهد کودک نزدیک خونه مامانینا.
صحبت کردنش دیگه وارد مرحله ای شده که یک سری جمله هایی رو میگه که نمیدونم کجا شنیده و از کجا آورده.
دیشب داشتیم با باباش صحبت میکردیم راجب خرید خونه. وسط حرفهامون باباش گفت: با پول عمه ام خونه بخریم؟ صبح که داشتم میبردمش مهد میگم ایلیا پولت کجاس
ت برات خوراکی بخرم؟ میگه من که پول ندارم که. عمه پول داره از عمه پول بگیریم خوراکی بخریم.


|